وقتی من به دنیا اومدم پدرم ۳۰ سالش بود یعنی سنش ۳۰ برابر من بود،

وقتی من ۲ ساله شدم پدرم ۳۲ ساله شد یعنی ۱۶ برابر من،

وقتی من ۳ ساله شدم پدرم ۳۳ ساله شد یعنی ۱۱ برابر من،

وقتی من ۵ ساله شدم پدرم ۳۵ ساله شد یعنی ۷ برابر من،

وقتی من ۱۰ ساله شدم پدرم ۴۰ ساله شد یعنی ۴ برابر من،

وقتی من ۱۵ ساله شدم پدرم ۴۵ ساله شد یعنی ۳ برابر من،

وقتی من ۳۰ ساله شدم پدرم ۶۰ ساله شد یعنی ۲ برابر من،

می ترسم اگه ادامه بدم از پدرم بزرگتر بشم!


موضوعات مرتبط: زنگ تفریح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : پنج شنبه 15 خرداد 1393برچسب:ریاضی حساب سن, | 16:12 | نویسنده : یاس |

شیوه صحیح آموزش+جملات کوتاه و زیبا و اس ام اس+عکس نوشته های خنده دار+تصاویر فیس بوکیخندهخنده


موضوعات مرتبط: زنگ تفریح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : سه شنبه 13 خرداد 1393برچسب:طنز, | 18:0 | نویسنده : یاس |

 

روزی دوستی از ملانصرالدین پرسید : ملا ، آیا تا بحال به فکر ازدواج افتادی ؟

ملا در جوابش گفت : بله ، زمانی که جوان بودم به فکر ازدواج افتادم...

دوستش دوباره پرسید : خب ، چی شد ؟

ملا جواب داد : بر خرم سوار شده و به هند سفر کردم ، در آنجا با دختری آشنا شدم که بسیار زیبا بود ولی من او را نخواستم ، چون از مغز خالی بود !!!

به شیراز رفتم : دختری دیدم بسیار تیزهوش و دانا ، ولی من او را هم نخواستم ، چون زیبا نبود...

ولی آخر به بغداد رفتم و با دختری آشنا شدم که هم بسیار زیبا و همینکه ، خیلی دانا و خردمند و تیزهوش بود . ولی با او هم ازدواج نکردم ...!

دوستش کنجاوانه پرسید : دیگه چرا ؟

ملا گفت : برای اینکه او خودش هم به دنبال چیزی میگشت ، که من میگشتم !!!

هیچ کس کامل نیست!

 
***

ضرب‌المثل ولزی :   تپه‌ای وجود ندارد که دارای

 

 سراشیبی

 

نباشد!


زندگی همیشه شاد





موضوعات مرتبط: زنگ تفریح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : جمعه 26 ارديبهشت 1393برچسب:داستان هاي كوتاه اموزنده (طنز)، ضرب المثل, | 22:31 | نویسنده : یاس |

مطالب جالب و خواندنی, اعترافات خنده دار

 

 

اعترافات خنده دار جدید, طنز خنده دار

 

کلاس دوم راهنمایی بودم با دوستم ته کلاس نشسته بودیم . یه معلم هنر چاق بد اخلاقم داشتیم . گفت بچه ها یا نقاشی بکشین یا میتونیین درس زنگای بعد رو بخونیین ما هم هی نامه نگاری میکردیم درباره معلمه کلی چرت و پرت نوشتیم ( مثلا من نوشتم این شبیه دیو سالاره ! النگوهاشو نگا !! ) معلمه گفت چی مینویسی ؟ منم گفتم درس میخونیم از شانس ما کتاب حرفه هم جلمون باز بود نه ریاضی علوم ) اخر سر شاکی شد اومد پیشمون ! نامه رو نگاه کرد ! خدا میدونه ما چقدر خجالت کشدیم . بماند که اونم جبران کرد !

 


موضوعات مرتبط: زنگ تفریح ، ،
برچسب‌ها:

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 26 ارديبهشت 1393برچسب:طنز اعترافات خنده دار, | 22:21 | نویسنده : یاس |

ﻣﻌﻠﻢ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﻣﯿﮕﻪ :ﻣﻦ ﺩﻭﯾﺪﻡ ﺗﻮ ﺩﻭﯾﺪﯼ ﺍﻭ ﺩﻭﯾﺪ ﻣﺎﻝ ﭼﻪ ﺯﻣﺎﻧﯿﻪ؟؟؟؟
ﺷﺎﮔﺮﺩ :ﻣﺎﻝ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﯾﺎﺭﺍﻧﻪ ﻫﺎﺭﻭ ﻣﯿﺮﯾﺰﻥ ﺑﻪ ﺣﺴﺎﺏ!!!!

ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺁﺑﮕﻮﺷﺖ ﻣﯿﺨﻮﺭﯾﻢ, ﮔﻮﺵ ﮐﻮﺏُ ﮔﺮﻓﺘﻢ ﺩﺳﺘﻢ، ﺗﯿﺮﯾﭗ
ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﺎﯼ ﮐﻮﺩﮐﯽ…. ﺑﻪ ﺑﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻣﯿﮕﻢ :ﺩﺍﯾﯽ ﺟﻮﻥ ﺍﯾﻦ
ﮔﻮﺵ ﮐﻮﺏ ﺳﻨﺶ ﺍﺯ ﻣﻨﻢ ﺑﯿﺸﺘﺮﻩ…. ﻣﺎﺩﺭﻡ ﺍﺯ ﺍﻭﻥ ﻭﺭ
ﻣﯿﮕﻪ :ﻓﺎﯾﺪﺷﻢ ﻫﻤﯿﻦ ﻃﻮﺭ!!

یعنی درکی که استامینوفن نسبت به دردای آدم داره هیشکی نداره!!!!

 


موضوعات مرتبط: زنگ تفریح ، ،
برچسب‌ها:

تاريخ : دو شنبه 22 ارديبهشت 1393برچسب:, | 23:29 | نویسنده : یاس |
صفحه قبل 1 صفحه بعد
.: Weblog Themes By BlackSkin :.